قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4778
تاريخ الفي ( فارسى )
علما و مفتيان را جمع كرده گفت كه « لشكر مصر به غايت اندك است و بيشتر ولايت داخل موقوفات « 1 » شده . صلاح ملك در آن است كه موقوفات نيز به علوفهء سپاهيان مقرر شود . » و سخن در اين باب به دور و درازا كشيد . ناگاه خبر آمد كه صاحبقران معاودت نمود و مصريان ايمن شدند . و يلبغا ناصرى را ملك ظاهر ديگر باره حكومت حلب داد و به جهت او اسباب سلطنت فرستاد و هر يك از امراى مصر ، فراخور خود اسباب سلطنت فرستادند و وى به استعداد تمام متوجه حلب شد . و چون سه منزل رفت از شام خبر آمد كه منطاش « 2 » ، حاكم ملطيه ياغى شد و صاحب سيواس نيز با وى متفق شده و قرا محمد تركمان و نايب بيره و يلبغا منجكى نيز مخالفت نمودهاند . سلطان از فرستادن يلبغا به حلب پشيمان شد ، اما علاج نداشت . او با جمعيت تمام سه چهار منزل رفته بود . متعاقب اين ايلچى منطاش رسيد كه « مطيعم و اين سخن بر من تهمت است . » ملك ظاهر خوشحال شده ايلچى او را نوازش كرد و خود متوجه شكار شده ، و چون از شكار معاودت نمود خبر رسيد از حلب كه منطاش دروغ نوشته و روز مىگذراند . سلطان در مقام تحقيق اين سخن شد .
--> ( 1 ) . م ، ش : موقات . ( 2 ) . م : ملطاس . دو سه سطر بعد : منطاس . مراد تيمور بوغا افضلى اشرفى معروف به منطاش است .